الان دراز کشیده بودم و داشتم فکر میکردم به این چند ساله .
که چه باید و نباید و کاش و شاید های میشه که آدم پول درمیاره یا درنمیاره
اصولاً من خیلی وقت زیادی گذاشتم تا یه زیر ساخت رو درست کنم .
مثلاً تو وقتی میخوای یه قهوه خونه بزنی . اول میری زمینش رو پیدا میکنی بعد یه طراح میاری طزحمیزنه بنا و مجوز ساخت و احداث بنا .
بعد معماری و دکوراسیون . بعد خرید وسایل و مجوزها دوباره
تازه می آفتی تو بازاریابی و پیدا کردن مشتری قبل اون هم فنون کار هست.
حالا شاید یکی خوب چه اصراری هست برای یه قهوه خونه ملکی خرید و بنا تاسیس کرد . درسته . ولی خیلی بیزینس ها برای اینکه بتونن بزرگ بشن باید از صفر پایه رو خودشون بزارن وگرنه قدرت بزرگ شدن ندارن.
مثلاً تو وقتی یه زیر پله 40 متری اجاره ای قهوه خونه کنی دیگه دست خودت نیست یه دیوار رو جابه جا کنی یا رنگ دیوار رو عوض کنی . از اون گذشته ممکنه صاب ملک مرتبا قیمت ها رو زیاد کنه و سر اجاره اذیتت کنه.
با همه این اوضاع اونی که تو بیزینس بتونه مراحل بی فایده رو کات کنه تا سریعتر به مرحله سود برسه برنده اس .
یک هفته است که یه کار جدیدی رو استارت زدم تا سرویسی رو به بقیه بدم . مخاطبم هم شرکت هاست . سعی میکنم خدماتی رو بفروشم و کسب و کار اونا رو بهتر کنم . اما خب چالش های داریم اونم اینه که چطور اعتماد این شرکت ها رو بتونیم جذب کنیم تا ورودی پول داشته باشیم .
معمولا بهشون برای خدمات نامه میزنم با صورت کار رو میفرستیم و اشکال های کارشون رو بهشون میگیم تا بدونه واقعا داره بهینه نشده جلو میره .
چالش های بیزنس های بی تو بی هم چالش های زیادیه. بحث اصلی اعتماده . میبینم که نامه رو باز میکنند سر میزنند اما پیامی دریافت نمیشه .
الان با این چالش سخت دست و پا گیریم که چطور میشه اولین قرارداد رو گرفت یا باهاشون توافق کرد . چالش بزرگ عدم گرفتن جوابه . بدون پاسخ اعتمادی ساخته نمیشه. نمیدونم موفق میشم یا نه ولی استارت رو زدم.
حس عجیب خویش فرمایی همیشه همینه که روی هوایی و چالش های زیادی داری همیشه . از انجام کار تا تیمت تا گرفتن قرارداد . نحوه بیان مشکلات . فن و حرفه و استعدادت . خدمات و تعهدات .و مشتری مداری و هزار تا چالش دیگه که باید حلش کنی .
این روزا چون حس عقب ماندگی عجیبی دارم و حس میکنم بعد این چند سال زحمت و عقب ماندگی و نگاه سنگین بقیه به من . هیچ کس حس نمیکنه رشد چقدر سخته . اگه تو اتوبوس میشینی چون ریسک کردی و سختی کشیدی اگه همه چیزت رو دادی تو یه مسیر قضاوت نشه . میتونن بی پرده بپرسن ازت چه کار میکنی . اما دیگران تو بخشندگی انرژی خسیس و تو قضاوت دست و دل بازن . شنبه های لعنتی برمیگردم همیشه با خستگی و وقتی از سربالایی ایستگاه اتوبوس میام بالا میگم یعنی یه روزی میشه این همه عقب ماندگی مثل یه نردبان تو بازی منچ و مارپله منو شوت کنه هوا یا قراره نیش ماری بکشونم خونه اول .
حس عقب ماندگی و دنده عقب خیلی حس تلخیه . این که وسط یه جنگل سرد و زمستانی و تاریک تنهایی . از ورودی جنگل زدی تو . وسط راه تاریک راه خروج هم نمیبینی و نمیدونی چقدر آذوقه مونده و نفس داری .
پایداری و استیبل شدن این سالها واقعا برام آرزو بوده. طی این ده سال اخیر هیچ موقع استیبل درست حسابی نبودم. هر بار اومدم پر بگیرم یکی زد تو اقداییم و پرت شدن پایین . داشتم دیروز فکر میکردم چرا اون نقطه آسایش رو نداشتم دلیلش اینه همیشه خواستم بیشتر داشته باشم. سرعت رشدم رو حفظ کنم. مثلاً به عنوان یه بچه فقیر همه چیز رو فدای عروج کردم . اومدم و تو مسیر عروج خواستم پولدار بشم و موفق اونجا هم آسایش و سفر و راحتی و پول رو فدای مسیر کردم . این فداکاری بود که سرش تاوان دادم .
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 12:43 توسط آمپاس قرار گرفته
|