اتوبوس نامرد

الان داشتم برمیگشتم خونه ساعت ۸ ربع شب بود . منتظر اتوبوس بودم ده دقیقه منتظر شدم. اتوبوس در کمال تعجب با اینکه لباس روشن پوشیده بودم ایست نزد که سوار کنه مثل گاو سرشون رو انداخت و رفت . فکر کن از صبح اینور اونور میدویی . دلم گرفت ولی سرمو گرفتم بالا گفتم خدایا نگاه کن .

تو زندگی تلنگر نمیخوام خوب می‌دونم راهمو . چندساله اومدم هر روز کار و تلاش کردم . می‌دونم که سهمم از دنیا خیلی بیشتره از ۹۹ درصد دنیا .

امروز نگاه کردم تو سایتهای آگهی دیدم یه رنج روور خوشگلو که نظرمو جلب کرد . از تو خیابون رد شدم چندتا شو دیدم . تو ایستگاه اتوبوس هم یکیش رو دیدم گفتم میخرمت همون موقع دیدم اتوبوس از جلو چشام بی اعتنا رد شد .

همیشه میگفتم خدایا چطور میشه آدمی تلاش می‌کنه ولی هیچ ثمری نمی‌ده. چطور میشه بعضی ها پول اجاره خونه خوب رو دارن و میدن با استعدادی نه کافی . چطور بعضی ها ماشین خوب سوار میشن

الان داشتم برمیگشتم خونه ساعت ۸ ربع شب بود . منتظر اتوبوس بودم ده دقیقه منتظر شدم. اتوبوس در کمال تعجب با اینکه لباس روشن پوشیده بودم ایست نزد که سوار کنه مثل گاو سرشون رو انداخت و رفت . فکر کن از صبح اینور اونور میدویی . دلم گرفت ولی سرمو گرفتم بالا گفتم خدایا نگاه کن .

تو زندگی تلنگر نمیخوام خوب می‌دونم راهمو . چندساله اومدم هر روز کار و تلاش کردم . می‌دونم که سهمم از دنیا خیلی بیشتره از ۹۹ درصد دنیا .

امروز نگاه کردم تو سایتهای آگهی دیدم یه رنج روور خوشگلو که نظرمو جلب کرد . از تو خیابون رد شدم چندتا شو دیدم . تو ایستگاه اتوبوس هم یکیش رو دیدم گفتم میخرمت همون موقع دیدم اتوبوس از جلو چشام بی اعتنا رد شد .

همیشه میگفتم خدایا چطور میشه آدمی تلاش می‌کنه ولی هیچ ثمری نمی‌ده. چطور میشه بعضی ها پول اجاره خونه خوب رو دارن و میدن با استعدادی نه کافی . چطور بعضی ها ماشین خوب سوار میشن

نذر آب و دون زمستون .. اگه ندای برای من برسه تو این دو ماه

خواب بودم تو یه روز تعطیل که ساعت ۵ صبح دیگه خوابم‌نبرد.

می‌دونم چرا و به چه دلیل . استرس. فقط یادمه شیش داشتم خوابی می‌دیدم که مربوط به اوفنه آلت بود و ایران و گقنزه و حالا مسیر برگشت.

به خودم گفتم تو خواب دیوانه حالا که دیگه مسیری برای برگشت نداری .

دیشب یه ویدئو از فزز زفعی دیدم که می‌گفت چندتا کار میکردم که از ب آمو زدم بیرون . پیش خودم گفتم پس این درآمدش رو داشته که زده بیرون من چی .

_----_&&&&

نوشته بالا رو چند شب پیش نوشتم ادامه ندادم اما الان بعد چند روز برگشتم دیدم به مدد سیستم اتو سیو ادیتور پیشرفته بلاگفا هنوز هست .

ساعت 4 صبح بلند شدم خوابم نبرد تا الان. ذهنم به مشکلاتم فکر می‌کنه. از کار زدم بیرون و هنوز منبع درآمدی ندارم . دارم هزینه های خودمو خودم میدم امروز رسماً کار رو پیش اداره مالیات استارت زدم ولی تو ذهنم اینه با وجود هزینه ها آیا از پسش برمیای پسر ؟

هزینه اجاره خونه هست هزینه خورد و خوراک و بیمه و رفت و آمد و گوشی و این چیزای خورده ریز .

کار اولی رو تقریبا تکمیل کردم با این وجود داریم جلو میریم .

می‌دونم تلاش میکنم . هر روز تقریبا سعی میکنم مشغول باشم و فعال و کار کنم . با این وجود از خدا می‌خوام به من کمک کنه گره کارم باز بشه می‌دونم دست غیب میاد به کمکم . از مادرم هم همینو می‌خوام تو این موقعیت به من کمک کن .

مثل قدیم اگه موفق شدم نذر میکنم هر زمستون هوای سرد برای پرنده های بی زبون آب و دون فراهم کنم . قشنگترین نذری که این چند وقت اخیر به ذهنم رسیده که بتونم شادی خودمو تقسیم کنم.

اما چندتا اتفاق پشت سر هم به من انگار داره یه ندایی میرسه نمی‌دونم از کجا ولی حسش میکنم کسی به من میگه کار دوم رو استارت بزن . ای تی .

رفتم برای ثبت نام اداره مالیات گفت کار اصلیه گفتم نه اصلی ای تی . چند پیش یهو یه گوری گفت ۵۰-۶۰ نفر ریختن تو بیزینس اولی . گفتم پسر تو این کاره ای . چیزی تو مغزم میگه کار دوم رو زودتر استارت بزنی میتونی به لااقل دو هزار نفر پیام بدی و پیشنهادت رو براشون بفرستی. از کجا میدونی شاید ازت استقبال شد . شاید در سبز رو نشون دادن بهت.

فراموش نکن دوماه زمان کمی نیست برای چراغ سبز گرفتن . این دوماه رو اسم میزارم ماه های تعامل . قراره تا میتونم عین کسی که داره برای پیدا کردن شغل تلاش می‌کنه برای فروش و قرارداد تلاش کنم . هرچی شد رو میام میگم .