ماجراجویی جدید لازمه

وقتی ایده آلی تو ذهنته برای یه سبک زندگی ذهنت درگیر میشه آیا واقعا میشه آدم از پس مخارج اون اول زندگی بربیاد . منظورم بیشتر درگیری بابت دست و پنجه نرم کردن با هزینه ها بعد از این تورم شدیدی که وجود داره .

من راستشو بخوای قطعیت به این نتیجه رسیدم تا مادامی که سبک زندگی پرفکتی نداشته باشم از تنهایی همیشگی لااقل درنمیام. جزو اون دسته ادمام که تو روابط چه پسر چه دختر تو هفت آسمون خدا یه ستاره هم ندارم.

دیروز یه دختره که باهاش مدنیه صحبت میکنم گفت می‌خوام بیام خونه ات . حسابی خجالت کشیدم کجا بیارمش . اشتراکی خیلی سخته و ناجوره اونم با یه مشت چپ و چول زندگی کردن .

به خونه ها نگاه میکنم پیش خودم میگم یعنی میشه منم توان این رو داشته باشم که بتونم از پس هزینه های یه زندگی بربیام . حسرت یه اجاره خونه هم نکشیم . هزینه ها بدجور بالا رفته یه زندگی ایده آل خیلی هزینه اش بالاست .

دارم این مدت فکر میکنم به این یه منبع درآمد دیگه بسازم . ایده هاش تو ذهنمه ولی نمی‌دونم جنس رو باید از کجا تهیه کرد برای فروش.

در حالت ایده آل من باید ۴ تا منبع درآمد داشته باشم تا بتونم اون طوری که می‌خوام زندگی کنم.

حالا باید فکر کنم چطور میتونم گام بعدی رو بردارم. می‌دونم گام بعدی حتما راحتتر از قبلیه چون تمام استخون خورد شدن هام تو مرحله اول بود . تجربه رو دارم الان . می‌دونم کدوم راهها رو نباید برم . فقط بحث تامین اجناس که میمونه

از سر تنهایی میام اینجا مینویسم.

چه قدر این روزا فکر تو سرمه . الان مطلب قبلی رو نوشتم و دادم انتشار دوباره حرف های یادم اومد .

تو ذهنم میگم نکه کلا ما برای رنج کشیدن زاده شدیم . میفهمم تو زندگیم سختی های رو سپری کردن ولی چرا بعد این همه عمر تو زندگیم طعم خوشی رو نمی‌چشم . گاهی اون زندگی که فکرش رو میکردم انگار هیچ موقع بهش نمی‌رسم . قرار نیست رنگ خوشی رو ببینه . نکه به شانس ایمانی نداشته باشم میگم بعد این عمر من نباید یه روز حتی صاحب یه موتورسیکلت میشدم . من نباید صاحب دوست دختری میشدم من نباید .. حالا یه خونه رو قبلا اجاره کردیم که یه هفته هم نشد و تمام شد مثل یه رویا . اما گاهی فکر میکنم واقعا شاید من برای این زندگی فرصت انتقامی نداشته باشم .

بعد یه چیزی چرا شانسی درخونه مون رو نمیزنه . مثلا برم تو یه جایی بگیم یه نفر بگه بیا داداش اینجا وایستا کمک حال من دست مارم بگیره .

بزار خودم جواب خودمو بدم اینجا کسی به کسی رحم نمیکنه عزیز . اینجا اونجاست که میش به برره اش شیر نمی‌ده .

نجات از این فشار

تو این عمری که گرفتم از روزگار یه چیزی رو واقعا بهش ایمان صد در صدی آوردم شانس آدم ها تو زندگی با هم یکسان نیست . آدم ها تلاششاون باهم نتیجه یکسان نداره . بعضی بنزینی که میریزن تو موتور انگار قاطیش مکمل سوخت شده اکتانش بالاتره . من تو زندگی از هر صدتا به قدمی که برداشتم 99 تاش خورد تو دیوار نه بخاطر حماقت خودم یا خریت . بخاطر اینکه بدون حامی بودم و پشت و پناه . حامی و پشت خیلی ملاکه تو زندگی بدون پشت درها رو باز کردن هزاران بار سختتره.

از خودم میگم من سه سال اینجام . هر روزش تلاش کردم و سختی کشیدم . تفریحی نداشتم واسه همینه پشتم شکسته اس چون حس میکنم همیشه یکی ترمزم رو میکشه .

از این که جقله بچه های جوون بومی میشینه کنارم میبینم داره پاسور بازی می‌کنه و دنبال رزرو بلیط هواپیما مسافرت‌هاشه . اذیتم می‌کنه .

از این که بدونم دوباره بخوام برم بشینم تو کتابخونه ای که دختره میاد و راحته براش بی احترامی به من و حرف زدن با پسره دیگه .

از این که مثل قدیم یادمه مستر هیچ کس بودم و بقیه خوشگذران .

اما مغزم و قلبم بهم به دستوری میده تو حق نداری تسلیم بشی .

درخواست اقمات زدم ولی می‌دونم که میخواد رد کنه چون هرگز این آدما دلشون نیست بهت کمک کنن یا دستت رو بگیرن . اینا هستن که تو رو اذیتت کنن.

سیستم اینه چیزی رو راحت نمی‌ده . باید قبول کنیم چیزای که برای بومی ها خیلی راحته برای ما شکنجه اس و سخته . من دوبار کار کردم و زدم بیرون به امیدی که بتونم برای خودم باشم و کار کنم . هر بار با پای خسته دو قدم اومدم جلو . اولین بار چیزی بنا نبود با سختی یه چیزی بپا شد بعد رفتم سرکار رفت جلو تا یه سر و سامانی گرفت از کار زدم بیرون باز تلاش سری دوم بنا رو راه انداختم و تلاش خودم رو کردم تا سرپا شد . این سری با پولی که درمیاوردم میریختم تو کار . تلاش میکردم تا وضعیت عوض بشه بهتر شد باز .

از کار زدم بیرون آنقدر تلاش کردم تا مسیر و جریان پول رو راه بندازم.

شاید به خاطر سن و خستگی که به خودم وعده دادم برای زندگی بهتر . به خودت ایمان بیار . می‌دونم جریان زندگیت سریع و عادی نیست جوری که برای بقیه هست . اما ژن تو اون ژنیه که باید جلوی گلوله ها جا خالی بده و زنده بمونه تا مسیر نجات باز بشه . تو از اونایی نیستی که قالیچه سلیمان دنبالشون میاد . جنس تو جنس بچه ول گرد خیابانی که پدر مادرش بی سرپرست ولش کردن . تو قاموس و ذات تو اینطوری نوشته شده.

معلق در وضعیتی نامعلوم

از احوال خودم می‌خوام برات بگم . بعد از دو سال و نیم تلاش به وضعیتی رسیدم که بتونم سفارش بگیرم هرچند چندتا دونه که امید عجیبیه برای آینده .

تو هفته ای که گذشت دوتا از سفارشها رو ارسال کردیم . جایگزین کردم و فرستادم. هزینه ها و گرونی شدید گلوی آدم رو فشار میده اینجا .

این وسط من تلاش میکنم که دایره خدمات خودمون رو افزایش بدم تا در رقابت حرفی برای گفتن داشته باشم. ذخیره پولی که دارم به یک سوم زمانی که از کارگری زدم بیرون رسیده . این وسط پولی برای اضافه کردن خدمات خودمون ندارم . در زمانی که برای بقا خودم مونده سخت تلاش خودم رو میکنم دایره خدمات رو تو بخش خودم افزایش بدم طوری که در هر وضعیت وخیمی به خودم بگم تنها چیزی که برام موند یه کسب و کار شخصی که حداقل سرپا مونده نه چیز دیگه.

تمام تلاشم رو کردم از زیر این اقمت شخما.تیک که دستم دادن و هر نیم سال باید برم سک سک کنم دربیام چون هر بیزینس پلنی ببرم بخاطر این برگه تخمی رد میشه . درخواست زدم که عوض کنید این هدف منه این پلن منه . بچه نیستم اون خنده هیستیرانیک که کرد موقعی که بهش گفتم و گفت درخواستت رو بزن احتمالا برای سرکار گذاشتن من بود اما من میگم خدایا به امید تو اگه کوتاهی پیش بیاد هرگز نباید از سمت من باشه . من وظیفه ام اینه حداکثر توان خودم رو بزارم و تمام تلاش خودم رو بکنم حتی شده زیر بار قرض برم و سختی بکشم . خدایا . مادرا تو میبینی و آگاهی به وضعیت من . اگه خیر و صلاح من تو این مسیره برای من بهترین رو رقم بزن .‌دل دشمن رو به رحم بیار . بدسگال رو کور کن و مسیر رو سهل .

من یه بچه یتیمم که پناهی ندارم پشتی ندارم پناهی ندارم . فقط این رو می‌دونم باید تمام تلاشم رو بکنم تا شاید یه روز روز شانس من باشه .

به امید تو ...

امید در بیابان

یه چند روزیه همخونه بعد از سالها عظیمت کرده به کار . فعلا داغه . یه کار که چه عرض کنم بیگاری و کارگری محض داره صبح ها ساعت ۴ و نیم صبح بلند میشه تاختی می‌ره تا ساعت ۶ سرکار باشه . عصر هم که برمیگرده انگار شعبون جعفری و دار و دسته اش سه دست زیر مشت و لگد لهش کردن . البته زود براش بفهمه داستان چیه و قراره چطور پیش بره واسش .

از. همه جالب تر داستان دیشبشه که داشت تعریف میکرد برای اینکه تو روز تعطیل بتونه برسه سرکار قرار بود ساعت یک و نیم صبح بره سوار قطار بشه تا ۶ برسه سرکارش . البته ساعت سه می‌رسید به سرکار و سه ساعت رو هوا تا کار شروع بشه . خیلی تنش داغه ! این عطشش رو حسابی مهار میکنن.

مادر مرده فکر می‌کنه با مدتی سختی کشیدن اوضاع براش بهشت میشه یا حتما خیال کرده ترفیع رتبه قراره بهش بدن . فعلا وانمود می‌کنه که خیلی قویه. می‌گفت پنج سال بود کار نکرده بودم . اشکال نداره کار زیادی برات آماده کردن.

از همه جالبتر داستان دیشبشه که قرار بود یک و نیم بلند شه ولی خواب موند و نهایتا ساعت سه و نیم از خواب پرید . گفتیم چی شده . ظاهراً از سه و نیم به مدت سه ساعت و نیم پیاده مسافت ۱۴ کیلومتری رو رفته تو شب تاریک .پیاده از لای بوته جنگل چمنزار گل و مرداب !

باز وانمود می‌کرد که قویه و سخت کوش . ظاهراً قبلش بدن و مغزش رو آماده کرده بود برای سختی های کار . اما مشکل این نیست که کار سخته یا آسون مشکل راه حل برون رفته که زهی خیال باطل.

بعضی موقع ها فکر میکنم که چطور پول یک ماشین رو هزینه کردم تا ریسک کنم به خودم یکه میزنم که کارگری بی نهایتی برات آماده شده بود .

مشکل بزرگ آدم مخصوصا خودم اینه گاهی تمام زحمات پشت سر رو نادیده می‌گیریم و دوردست رو نگاه میکنیم فراموش میکنیم چقدر هزینه دادیم چقدر سختی کشیدیم چقدر استرس و ریسک داشتیم تا به این مرحله برسیم . واقعا اینه سختی زیاد زندگی رو آسون می‌کنه

آسانی زیاد زندگی رو سخت .

من از خداوند می‌خوام به من کمک کنه تو این مسیری که دارم . فقط خوشحالم که تو این مسیر در صورتی عدم پیروزی سریع و اجبار برای بازگشت به حمالی حداقل یه مهره ای برای بازی تو جیب دارم که می‌تونه بازی رو عوض کنه چیزی که تو‌کارگری و حمالی سری قبل نداشتم . این امید در بیابان ناامیدی . خدایا خودت در مسیر نگهدارم باش . داریم تست میکنیم مرحله جدید کار رو و به کمکت نیاز دارم .

اصول اخلاقی ، اصلا وجود داره ؟

این پسره بیزینس میکرد داشت می‌گفت اگه میخواهید بیزینسی بزنید براید بدونید دو سال قراره از جیب بخورید . دوسال رو باید از قبل داشته باشید که وسط راه نمونید . اینو البته میگم شاید برای دلگرمی خودم .

الان تو اتوبوسم دارم برمیگردم . حسی که این مدت دارم حس یه بیمار که تصادف کرده داره خونریزی می‌کنه . خونریزی بند نمیاد به خون نیاز داره تو آمبولانسی میندازنش که راننده نمیدونه مسیر درست کجاست .

من سالهاست تفریحی ندارم . نمی‌دونم تفریح یعنی چی . تنهام سخت کار میکنم تک و تنها . بدون سرمایه ای که کسی بهم داده باشه .

داره بهم فشار میاد از طرفی بعد از قرار ملاقاتی با این مدیان پارنترشیپ گوگولی داشتم که فهمیدم اونایی که می‌خوان رو میفرستن دنبال مشتری اینور اونور باید حرف بزنن باید برگردم دوباره به کارگری و حمالی .

دلم گرفته با چندرغازی که داشتم هیچ موقع نمیشه معجزه کرد . یه مبلغی رو بعد هشت نه ماه کارگری جمع کردم که بتونم کار رو پیش ببرم .

شاید باید قشنگ تر نگاه کنم یه بخشی رو بردم به پیش دست تنها هرچند جواب نگرفتم .

تو دلم گاهی اوقات میگم خیلی به خودم بدهکارم. خیلی .

نه یه دستی به صورتم کشیدم که زیباتر بشم . نه یه سفری رفتم تو زندگیم .

دختره داکتوره رو دیدمش دیروز . با یه مرده دیگه بود . خیلی سفت و سخت . داشتن خرید میکردن من از تو فروشگاه از بغلش رد شدم. حسی که دارم همه دنیا همه این سیاره زندگی براشون جریان داره من تو بازی نیستم .

تنهایی وقتی داری خیلی به خودت و روندی که اومدی فکر می‌کنی .

گاهی فکر میکنم تا این سنی که هستم دادا به خاطر موقعیت زندگی همه فرصت ها ازم گرفته شد . وقتی تو خانواده بی مسئولیتی هستی فرصت لذت تو زندگی ازت گرفته میشه .

من این چند ساله سعی کردم تلاش کنم از زندگیم گذشتم . بهای بابتش‌ دادم . زندگی مثل یه نبرد سخته برای بقا . کسی که گوشت بیشتر گیرش بیاد به بقیه نمی‌ده کسی که کمتر گیرش بیاد .

کلیپ جایزه جعفر پناهی رو دیدم . این آدمم سوای خوب و بدش بالا پایین زیادی داشت . حبس و جایزه و ممنوع الرفتن و هزار مصیبت دیگه . یاد لحظه عروج خودم افتادم و پرسش واقعا میسره یا نه . زندگی یه مبارزه اش . تو بعضی مناطق با اصول اخلاقی تو بعضی کشورها بدون اصول اخلاقی .

یه جاهای از دنیا اونی که موفق شده راحت روی بقیه پا می‌زاره و می‌ره جلو . یه جاهای دیگه از دنیا شاید مهربان تر . من تو محیطی همیشه بودم که اصول اخلاقی وجود نداشت . قوی راحت ضعیف رو له میکرد.

شبی روشن یا روشنی در شب

این روزا دارم نوشته های بیشتری رو اینجا اشتراک میزارم . دلیلش تنهایی خودمه . حتی تو مجازی هم با کسی هم صحبت نیستم چه برسه دنیای واقعی . این فرصت تنهایی خیلی ادمو خودشناس تر می‌کنه.

موقعیت الانم خسته از راه رسیده جوری که آفتاب هنوز یه نمه هست ساعت نه و نیم شب . داشتم تو همین حالت تو قبل از روز تعطیل که معمولا همه خوش میگذرونن و خوشن من تنهام این بود فکرم . خوب فکر می‌کنی اگه چی تو زندگیت عوض میشد خوشحال تر بودی . انرژیت بیشتر میشد. اگه کسی گفت نه باید با همین که هستی خوش باشی یه کشیده بزن فکش رو بشکن.

رک و راست من اول دوست داشتم یه خونه ای مستقل داشتم . تو زندگیم قد یه هفته داشتم نه بیشتر . از اون گذشته دوست داشتم یه ماشین زیر پام بود. یه مدت ماشین کار موقع برگشت بود طعمش واقعا دلچسبه . اگه گفت همین که هست راضی باش با اون یکی دستت هم بزن اگه هنوز فکش نشکسته خورد بشه .آنقدر این حس داشتن ماشین خوب و دلچسب بود که نمیتونم تصور کنم.

آره الان که حس خوب ماشین رو دوباره فهمیدم میگم چه قدر خوبه یه خونه از خودت داشته باشی راحت بتونی یکی رو دعوت کنی .

من سالهاست که هیچ سفری تفریحی نرفتم . اونم مسلما روحیه ادمو به سقف میچسبونه. سوای اون واقعا یه چیزی در حد یه زندگی ساده به اون نانجیبی که میگه عدالت بابا حقمه . زندگیمه . عجب بلبشوییه دنیا موهامون سفید شد . این بی ش.رف دنیا حقمون رو نمی‌ده . با هیچ پارتتری تو زندگی نبودم . یه دختره داکتور با من بود آنقدر نشد ببرمش بیرون و باهم یه خوشی بگذرونیم به خاطر نبود پول و ماشین اونم پرید.

کار کار کار بی نتیجه . ای لعنت به این بخت و اقبال ای لعنت به این شانس ای لعنت به این نکبت بخت . خدایا مادرا این چه سرنوشتی بود . گفته بودم کمک کن دست چهار نفر رو بگیرم اما همین شمع هم خاموش کردی که به چهار نفر نون نرسه. باشه . اینم سزای عدالتت.

من آدمی نیستم که تسلیم بشم اگه اهل ترس و تسلیم بودم هیچ موقع از کار و حمالی برای دیگران بیرون نمی کشیدم تا با چندرغازی که جمع کردم استارتی بزنم . اما برگشت به حمالی برای چندرغاز کف حقوق سزای من نیست . من تا روزی که نبضم بزنه تلاش میکنم . اینو مطمئن باش . من یه صفر و صدیم بدون. اگه چیزی می‌خوام که دیگران تو ویترین هم نمیتونن ببینن حاضرم براش مثل سگ کار کنم . درخواستی هم در آخرش ازت ندارم چون باور دارم اونی که خیره رو یکی که منو میبینه می‌زاره ولی اینو میگم چه روزای سختی رو دووم آوردم که کار هیچ کس نبود . هیچ کس رو مثل خودم ندیدم حتی فرسنگ ها دورتر هم نبوده .

آشکارا پلن های روبرو

فشار سنگینی رو تجربه میکنم . من از یک سال و خورده ای پیش هزینه افرادی که با ما کار میکنن رو پرداخت کردم . امروز میبینم که گوگوولی از ای آی پروویو رونمایی می‌کنه یعنی عملا شانس ارگانیک کم و کم .

نشانه هارو باید قوی دنبال کرد . تمرکز رو در حال حاضر از ارگانیک که نمیتونه نتیجه سریع بده برمیدارم. رو آوردم به پرداخت پول گوگولی برای جذب مشتری . اینطور شاید نتیجه ای دیگه گرفتیم . ورود کردم بهش البته پیچیده تره مشکل تره .

مشکل بزرگ نقدینگی رو به پایان و خرج زندگیه . اینجا بابت هرچیزی باید هزینه کرد و زندگی به عنوان کسی که در لقای خویش و برای خویش کار می‌کنه سخت تر . هزینه ها و اجاره خونه و زندگی و بیمه

کلا دو تا راه دارم یا قراره نتیجه بگیرم حداقل کم کم اونم بتونم با پول وامی قرضی چرخه درآمدی راه بیفته بتونم هم کار کنم هر قرض بدم یا برم سرکار و حمالی دوباره تا از قسط ها و هزینه ها بربیام.

مشکل بزرگ اینه . درد بزرگ راه نیفتادن چرخه ورود پوله . پول و درآمد واقعی اگه ساخته میشد میشد با بهینه کردنش هم امیدوار بود و از همه مهمتر از چنگ حمالی و بدبختی و بیکاری نجات پیدا کرد .

تاثیر فقر بر عملکرد بدن مردانه

داشتم تو مسیر پیاده روی که به سمت قطار از باشگاه میام تا برسم و سوار شم به یه چیزی فکر میکردم .

تاثیر فقر و مشکلات مالی و موفقیت بر میزان احساس مرد بودن و تستسترون و درک از موقعیت مردانگی در دنیا .

یه مرد اگه از نظر مالی موفق باشه احساس سرخوشی و تستسترون بیشتری می‌کنه و هرچه قدر از نظر مالی شکست بخوره تو خودش فرو می‌ره و نیازهای حسی و جونوسی خودش هم اتوماتیک وار سرکوب میشه هرچند این سرکوب بعدها آروم نمیشه و به شکل مشکلات جونوسی بیرون میزنه .

ولی چیزی که این وسط برای من مهم بود این بود که در این لحظه درک من از دنیا و حسم نسبت به جنسیتم به دلیل مشکلات مالی خیلی از اون چیزی که باید باشه ما متفاوته.

مثلا فردی که توانایی داره تو یه خونه خوب که اجاره اش الان خیلی زیاده زندگی کنه یا مردی که توانایی داره یه ماشین خوب داره خیلی راحت می‌تونه نیاز خودش رو به زبون بیاره بی پرواتر عمل کنه . عملگرا تر باشه . ظرفیتش رو از صفر تا صد ماکزیمم ببینه برای خواستن چیزی از طرف مقابلش .

در حقیقت فقر باعث میشه حتی با دیدن بعضی چیزا از فاصله نزدیک . یه بدن یا اندام یا زیبایی اون رو حق خودت ندونی و متعلق به خودت ندونی .

فقر مادر امراض و بدبختی های یه مرده . هر بدبختی که نصیب یه مرد میشه زیر سر فقر و مشکل درامدیه.

سلامتی رو بزار کنار . وقتی مرد پول دربیاره هیچ مشکلی براش نمی‌مونه .

دلیلش این نیست که همه چیز مادیه دلیلش تغییرات ساختار بیولوژیکی بدنه که تحت تاثیر فقر له و پاره میشه .

یه ماشین لاکچری تورو بی پرواتر می‌کنه جسورتر . پیکارجو . بی باک و حق خواه و پیگیر می‌کنه .

این یه اثر الاکنلگی هم پشتش داره . هرچی مرد ناتوانتر بشه از اون طرف غرور و خشم زنانه به شکل ماسکولین پدیدار میشه . اثر این ضعف مردانه روی تقابل خشم زنانه مشخصه

فرقی داره یا نداره

این سومین پستی که امشب مینویسیم . بدجور نشخار فکریم بالاست و باید یه چیزی بنویسم .

وضعیت روی تخم خوابیده ام چراغ خاموش شامم نخورده دل و دماغ ندارم پاشم یه چیزی درست کنم.

یه کلیپی از مسی دیدم . بعضی ها با این که ستاره آن ولی زندگی از همون اولش میگه بیا رولع بفلموم.

یه سوالی ذهنمو بدجور درگیر کرده و سوال بزرگ همیشگی زندگیمه . خیلی دوست دارم جوابشو یه روز بدونم. آیا ارزشش رو داشت ؟

به عنوان به جنس نر در جامعه ایا این همه تلاش واقعا ارزشش رو داره . آیا این همه سختی تفاوتی ایجاد می‌کنه. آیا آدمی اینقدر که سختی می‌کشه آخرش به رستگاری میرسه . عرفانیش نمیکنم . منظور رو رک بگم . آیا وقتی به پول می‌رسی میشه که اینقدر تنها نباشی . میشه اینقدر مورد بی توجهی قرار نگیری. میشه برای یکی مهم باشی . میشه بقیه بهت احترام بزارن . میشه کسی منتظرت باشه میشه تو جامعه برات ارزشی قائل باش. میشه به وقت خرید یا اجاره چیزی یا حرکت اقتصادی تو رو اولویت قرار بدن . میشه . اگه فرقی ندارد چی .

پرس ۱۰ تن

همین چند لحظه پیش یه چیزی پست کردم اما ذهنم مشغول بود گفتم از تنهایی خودم هم بنویسم .

تو یه سن و سالی هستم که زمان برای خودم و عشق و حال متوقفه اما برای سن بیولوژیکی و اعصاب و روان تاخت می‌ره.

گاهی فراموش کردیم . یه کوله پشتی سنگین شده زن و بچه و دوست دو.ختر و پسر. ظاهراً تنهایی رفیق همیشگیمه . چرا این سرنوشت ما بود ؟

رفتن و رفتن و نرسیدن ؟ امروز خیلی دمغم راستشو بخوای . انتظار ادمو متلاشی می‌کنه . تصور نمیکنم آدم اشتباهی هستم از بعضی ها که نشونه میگیرم میفهمم این چند سال می‌تونستم خیلی خطا برم و هدف گذاریم اشتباه باشه اما با مهره های که داشتم با بازی نکردم . چه شکست چه پیروزی حداقل از رقبام که پول درمیارن خلاق و حرفه ای ترم.

هیچ چیزی بدتر از این نیست که بازی سختی رو به بازیکن های روی نیمکت ببازی .

بعضی ها خوابیدن و خوردن و خوابیدن و از تو جلوترن . طرف دختر بازیش رو کرده مسافرتش رو رفته تقریحش رو کرده . تو فشار کار و استرس و سختی رو به جون کشیدی و موی سرت سفید شده و هرچی داشتی دادی . سوای این تلاش باد معده خاتون سوار اتول و تو پیاده .

مرد بی پول یعنی تنهایی محض آخرالزمانی .

تو هیچ لحظه از زندگیت حتی پشه کوره ماده هم برات بال نمیزنه .

شاید این کلماتی که میگم عمق تنهایی که تجربه میکنم رو وصف نکنه. اما شاید حرف مک دونالدی درست بود خیلی ها دیوونه میشن از تنهایی . اما من حداقل لای این فشار دارم پرس میشم . تنهایی و کار دائم و استرس و بدون یک بار نتیجه خوش.

قلبت شکسته اما کمرت نشکنه الهی

آدما تو زندگی هاشون شکست خوردن . سخته از این آدما به عنوان نیروی کار استفاده کرد .

این مدت بیش از یک ساله دارم هزینه نیروی کار میکنم . اما حتی یه ریالی هم برگشتی نداشتیم . نیروی کار ها عمدتا کم بهره بی ثمر و غیرمفیدن . اما بدترین فاکتور نیروی کار اینه اصلا نمی‌خواد خودش رو بهبود بده . این جور نیروی کار از مارکت کار باید حذف بشه . بیخود نیست بعضی شرکت ها روز و شب دنبال ساخت و تجهیز ربات و هوش مصنوعی افتادن . خودت رو بزار جای کسی که داره رقابت می‌کنه رقیب که روز و شب کار می‌کنه راحت می‌تونه یه لقمه چپش کنه.

یه نونی خریدم و داشتم برمیگشتم از مغازه سرشب بود ساعت نه .

سالهاست اتوبوس سوارم. منتظر اتوبوس . حالم حال میزونی نیست مثل همیشه . اما یه حسن طلایی که دارم حتی حالمم خیلی خرابه کارمو میکنم . این رو محاله بتونم انکار کنم. خیلی مواقع پیش میاد حالم خرابه اما سر تایم کارمو شروع میکنم.

شاید تلخترین احساس هم همینه با این همه دیسیپلین و نظم چرا نتونستم جواب بگیرم . این کاممو همیشه تلخ نگه میداره.

سر شب اومدم دیدم شماره مالیاتی رسید . بعد از دوماه .

داشتم فکر میکردم چه حس خوبیه اگه یه روزی بفهمی تمام کارهای که کردی دانسته یا نادانسته زحمت هات هدر نرفته . چیزی که متاسفانه این مدت حسشو دارم یه تردید و شک که آیا واقعا این چند سال کار من بدون حتی یه ریالی برگشتی درست بود ؟ منی که از خودم گذشتم نباید زودتر نتیجه می‌گرفتم ؟

تلاش مهمه اما ثمر دادن این تلاش یه چیز دیگه اس ‌. من درختی رو کاشتم که میوه ای نداده .

گاهی فکر میکنم آیا کارم درست بوده ‌. چند روز پیش گوگا پارتنا اومد پیشم بنی خان ‌. یه پسره که منو رهگیری کرده بود اومده بود یه قراردادی با من ببنده ‌.

ازش پرسیدم تا بدونم توهم نیست گفتم آیا ما با رقبا فرق داریم گفت صد در صد خیلی مشکلات دارن.

اگه اینا راهی نیست که ثمر بده پس چرا نتیجه ای نمی‌گیریم .

همه حرف من اینه چرا با این همه تلاش من مثل کشی که وصل شدم دارم عقب میرم بقیه جلو میرن .

تو زندگیم قبل از عروج هم همین حس رو داشتم . گفتم خدایا داستان چیه من دارم عقبکی میرم بقیه میرن جلو

یه قبض اجاره خونه اومد باید حلش کنم سنگینه . من هزینه هامو برای کار کردم . یه پولی داشتم گذاشتم تو ریسک کار .

با این که دستم خالیه و تنهام می‌دونم لیاقتم چیه . ولی حال دلم خرابه . می‌خوام بگم درست سلامتی بهترین نعمته وقتی پول لاکردار تو جیب مرد باشه سرش بالاست . سینه اش سپره .

مرد بزرگ می‌دونم نتیجه ای ندیدی اما سرت پایین نباشه این کش لعنتی درسته احساسات رو لگد مال کرد داری دنده عقب میری بقیه میرن جلو اما درود به شجاعتت . آفرین به این که نشکستی با این همه فشار .اگه یه روزی برگشتی اینا رو خوندی بدون تو سخت‌ترین لحظات بودی که تو اینه خودت رو میدیدی معلوم انرژیت کم شده اما هنوز هم مثل آخرین سوار یه لشکر تنها مشک به دستی که آب بیاری . لب تشنه ات حقا سیراب از موفقیت باد .