جاده تاریکی که شمع روشنش کرد
هنوزم اون شبای گریه مستی رو یادم هست
کجا موهاتو وا کردی کجا بستی رو یادم هست
رفتم فروشگاه خرید دیدم جمعیت همه با سبدهایی چرخ دار میان و پر میکنن. من چون تو جیره بندی هستم تخفیف خورده یه کاهو و یه رب برداشتم و اومدم. چند تا چیز دیدم بدجور هوس این رو داشتم بردارم اما به خاطر جیره ام حق برداشتن نداشتم جیبم اجازه نمیداد .
قرار شد اولین پرداختیم رو بگیرم. دیروز ظرف بیست دقیقه اولین فاکتور رو صادر کردم. تو بیست دقیقه فاکتور قانونی ساختم با اصول و زیبا . خودم کف کردم . این مدت بعضی چیزا رو آنلاک کردم که همیشه ترس داشتم. همیشه پیش خودم تو تنهایی فکر میکردم چطور میشه خویش فرمایی پول دراورد و چطور باید جلو رفت . اصلا یه چالشه اینجا که چطور بدون اینکه محتاج کار باشی خودت قرارداد بگردی و پیدا کنی و پول دربیاری . این که خیلی ها حتی جرات فکر کردن بهش که بتونن خودشون پول دربیارن و نداشتن. اینکه خودشون قرارداد بتونن ببندن کار پیدا کنن . مشتری رو راضی کنن .
کمه ۳۵۰ ولی برکت باشه خدایا .
یک ماه گذشت من این یکماه بالا پایین زیادی داشتم . تلاش و صد تلاش و استرس چون ضرر ده بود مشکلات داشتیم . بیزینس طرف اشتباهاتی داشت. قرار بود اصلاح کنه که نکرد . تاخیر خورد. پول از دست میداد . من بار اولم بود صحیح و خطا میکردم روی پنل تبلغ طرف . صحیح و خطا و پیگیری .
حتی الان که همه دارن پارتی و مهمونی و تفریح میکنن من باید ایمیل طرفو بسازم براش برای فردا .
امروز گفت اونی که زدی هزار و خورده ای فروش داشت موفقیت کامل بود.
گفت خدایا شکرت . خدایا نزار بیفتیم زمین . نزار شکست بخورم . میدونی اگه شب و روز بخوای کار میکنم . منو سربلندم کن. یهو میدونی امروز به چی فکر کردم. داشتم فکر میکردم من از روزی که رفتم مسجد فرنفرت چقدر کار کردم
چقدر تلاش کردم. حتی بعد از مدتها تلاشم یه روز اتفاقی تو دستشویی اونجا یهو یه مطلبی رو دیدم بعد اومدم خونه روز تعطیلش شروع کردم ویدیو آموزشی تاووس رو دیدم . تازه از اون بگیر من چقدر تغییر و پیشرفت کردم و چه چیزهای رو که تجربه نکردم تو این هفته هشت ماه . یه دنیا تغییرات.
خدایا دستمو بگیر . حتی از زمانی که ایمیل شروع کردم فرستادن به شرکت ها چقدر تغییر کرده کارم . اوایل ساده میفرستادم الان دقیقا با نگاه اول میتونم بگیرم که کی شانس داره برای گرفتن جواب کینداره . چطور باید مشتری رو راغب کرد . چطور باید و چی براش فرستاد که جواب رو احتمال بالاتری ببره.
چقدر پیشرفت های مورچه ای و زیاد چقدر تغییر .یه آرامش قلبی این یکی دو سه روز پیدا کردم که انگار طوفان قبلی جان سالم به در بردم. با این که طوفان های بعدی داره میاد. به هیچ وجه فشار کار و زحمت روکم نکردم و نمیکنم محاله . به شدت دارم کار میکنم . به شدت تلاش میکنم که کارهای جدید قرارداد پیدا کنم چون نیاز دارم . به شدت محتاجم برای پیشرفت. فقط نسبت به سه سال پیش تمام مسیر برام روشن شده الان . قدیم یه مسیر گنگ و تاریک و مبهمی بود که توش گام گذاشتم و اومدم جاده تاریک و ترسناک . اومدم و یه شمع به دستم حالا نوری میتابانم و میرم تا مسیر .
روزانه تعداد و کیفیت ایمیل ها رو بهتر میکنم. حاضرم هنوز هم برای ریسک بیشتر بها بدم برای تیم سازی هزینه کنم حتی از خورد و خوراک خودم بگذرم . برای رشد و پیشرفت . رشد و پیشرفت یعنی فداکاری و گذشت از لذت فعلی به پاداش آینده . تمام این سالها هزینه دادم و ریسک کردم و فداکاری ..
این نبرد آخر خیلی نبرد سرنوشت ساز یه .. نزدیک یک ماه و بیست روز زمان دارم و باید تمام تلاشمو بکنم. امید به تو ای پناه ناامیدان