Turn Up your Radio

بیشتر قصدم همیشه از نوشتن اینجا ثبت در تاریخه . چون ماشالا حافظه بدرد نخوری دارم .

ولی خب دو تا جمله ای که اینجا مینوسیم راحتتر میتونم مرورم بشه .

امروز سیزده بدره . مشغول کارم . امروز صبح از خدا خواستم یه نگاهی به منم بکن . چون بدون نگاه تو قطار ادم رو ریل درستی نمی افته .

فقط میدونم باید پنیک کرد و رفت به دنبال هدف . از خدا در وهله اول میخوام اگه زحمت کشیدم بهم پاداش کارمو بده .

میریم جلو تا یه سوراخی پیدا کنم .

تو ذهنم اون زندگیه که دغدغه مالی نباشه .

خدای تنهایی

داشتم یه ویدئو میدیدم دختره به دوس پسرش میگفت You're Loser . رفته بود حامله شده بودم از یکی دیگه . در جواب این خیانت میگفت تو ازم مواظب نکردی .

زن همینه . تا زمانی که چیزی افر کنی باهات هستن

یک سال و سه ماهه دارم تلاش میکنم . با این که تلاش خودم رو تا سرحد ممکن میکنم اما یک جای کارم برای گر گرفتن این چراغ الکلی که میخوام روشن کنم میلنگه .

امروز یه یه ساعت پیاده روی یه چیز تو ذهنم مرور شد . چقدر تنهام . جدا همخونه ای ها رو نگاه میکنی خواهر برادر دوست رفیق دوست دختر همه یه نسناسی هست . من مرده زنده ام زیاد فرقی نداره .