شوک مرسدس کابریولت. هنوز پشتم درد میکنه از بار سنگین کوله
هیچ چیز بدتر از شکستن دل آدم نیست . داستانم از عشق و عاشقی گذشته . این چیزا دیگه واسه من نیست .
راستش رو بخوای دارم درباره معادله زندگی میگم . طی این سالها صبوری من خیلی زیاد شده . اما گاهی بدجور کلافم میکنه.
وقتی تو روند کاری گاهی چیزا طول میکشه پیش خودم همیشه فکر میکنم آیا راهی هست که این سریعتر بشه . سریعتر بریم جلو یا موفق بشیم .
راستش رو بخوایم از طرفی گاهی ایده آل گرایی دست و پای ادمو میبندی از طرف دیگه گاهی میدونی رقبا سرسختن باید مزیت رقابتی داشته باشی . این رویه اینقدرها سریع نمیکنه کارت رو .
بار عجیب و سنگینی امروز به دوشم کشیدم 50 کیلومتر تا خونه آوردم . کارم اینه بدون وسیله بودن خیلی سخته بار عجیب و سنگینی رو باید برداری .
داشتم میومدم از اتوبوس پایین دیگه کم مونده بود به سکته . دیدم یه مرسدس کابریولت سقف تاشو دم دره گفتم ای دله قافل نکنه این همسایه گرفته باشه ماشین مشکی قبلی رو فروخت . مگه میشه اینو خریده باشه . بعضی ها آیا خدا جیب ساعتیشون رول کردن گذاشتن ؟ مگه میشه با یه کارآموزی گوزکی همچین چیزی سوار شد .
فعلا تو شوکم تا فردا ببینم از شوک درمیام یا با خدا خورده حساب داریم .