این مدت تا شد سعی کردم دوبله برم شیفت صبح و شب . بعد از سیک کردن مشتری لجوج و گستاخ راه رو در این دیدم که خودم بزنم به کار ید.

بی دردسرتر و سردرد کمتر . مجبوری ولی در عمل زیر بار فشار روانی کمتری میری . می‌دونم در جایگاه من نیست وقتی در باز میشه و تورو نگاه میکنن میگن این دیگه چی میخواد . ولی داشتم یه روز فکر میکردم من باید تاوان بدم . وقتی یه فرمانده ای تو جنگ شکست میخوره و عقب نشینی می‌کنه تا قوا رو برای حمله بعدی جمع کنه پدرش درمیاد . تا بچه های سربازهای کشته شده بزرگ بشن و بیان تو ارتش زمان می‌بره .‌منم همینطور تلاش های قبلی شکست که خورد مجبور به یک عقب نشینی تاکتیکی شدم. چند قدم برگشتم عقب تا شانس دوباره. این برگشت ها هرکدوم بیشتر از سال طول می‌کشه . عمر آدمه شوخی نیست .