بعد از مدتی دوباره دارم می‌نویسم . شاید یک ماهی . از سرکار و بار برگشتم با کلکتته ای ها . مهاراجه و رفقاش. بیش از یکماه پیش شروع کردم و بارو نمیشه یکماه و خورده ای شد

مبلغ هرچند تاپ نیست ولی ولع عجیبی به من فضاش میده برای کسب درآمد بیشتر و بیشتر. درست همون چیزی که خلاش تو زندگیم همیشه بوده. فکرهای مختلف و گوناگون . ایده های جذاب

ادامه مطلب بالا رو امروز دارم می‌نویسم که دارم تو قطار میرم . وسط راه وایستاده و تاخیر داریم . بیست دقیقه ای حداقل دیر میرسم .

کمتر از دوماه دیگه مونده به تاریخ تمدید برگه . واقعا این چهار سال بدنم کوفته شده . فقط استرس و سختی تمدید هر چند ماهه . که چی میشه چی نمیشه دائم استرس و ترس و خستگی . نسبت به سه سال پیش میزان کارها کم شده موقعیت های شغلی ضعیف شده یک ماه و خورده ای بازار رادار منه مشخصا معلومه که بدجور کارها کم شده . حتی کارهای معمولی . خیلی قبلا راحتتر میشد پیدا کرد موقعیت های که خیلی نیاز داشتن باشند الان همون کارها هم سخت نیرو میگیرن .

اثرات مشکلات اقتصادیه و کاهش رشد اقتصادی. مسلما شرکت ها دست به ریسک و جذب نیرو کمتر میرن چون توان اقتصادی و قراردادهاشون کم شده. من موندم و روبرو شدن با دست خالی و انتظاری که از من دارن .

یه ایده جدید دارم نمی‌دونم اجازه برای سنگ می‌دن یا نه . قراره اذیت کنن . بیزینس پلن رو براشون میفرستم. آماده میکنم .

از طرف دیگه نمی‌دونم آیا این مدت دو ماه بلاخره میتونم یه قرارداد خوب از هر طرفی و هرکاری پیدا کنم.

هم دنبال کار معمولی هستم .

هم کار قبلی رو دارم پیش میبرم . و منتشر میکنم .

هم فروش وسیله رو سعی میکنم داشته باشم.

پروژه سنگ هم هست .

هندی هم که دارم جلو میبرم برای ذخیره مانی .

نمی‌دونم آینده چی میشه ترس بزرگ اینه یه روزی برگشت باشه با این همه تلاش . خدایا خودت می‌دونی دیگه . فقط من تلاش حداکثری خودم رو میکنم چه برگشت از سرکار ساعت یک و نیم صبح باشه چه رصد کامل دنیای اینجا و دائم دنبال بوی پول .