دوباره بعد از یکسال ..
یک شات به عقب پارسال همین موقع :
دل خوش رفته بودم گوشت گوسفندی گرفته بودم قرمه سبزی گذاشته بودم. دو تا سبد آب .
قرمه سبزی هم گذاشتم با ماهی . درست همین مدت روز ۶ م دو سه روز قبلش از بانک پیغام تبریک رو گرفته بودم که هنوز روی دیوار زدم .
از اون موقع یک سال داره میگذره . یک سال که من سخت برام گذشت.
نمیدونم چرا وقتی بهش فکر میکنم انگار بیشتر از یک سال طول کشید این مدت ولی نمیتونم حسش کنم .
یک هفته قراره خونه نشین باشیم از دیروز شروع شد . دیروز سعی کردم تمرکژم رو بزارم روی نمونه کار . میتونم بسازم طوری که واقعی جلوه کنه . مثل هر کار دیگه ای که شروع میکنی و توش بالغ نیستی این هم همینطوره.
ما که امسال سفر و جشنی نداریم . (مثل هر سال) . باید تا جای ممکن هم تو ادیت ویدئو قوی کنم و هم تو نمونه کار اینطوری ضعف چندین ساله خودم در شبکه بودن رو جبران کنم.
همین جا یک عده با کارگری و حمالی جشن یلدا و سال نو رو میگیرن .
همینجا سفر رو میرن. ولی من فقط خواستم بپرم شاخه ها رو تا این سن جوانی و زندگی نکردم .
اینم یکی دیگر سند برای همین موضوع .
نمیدونم قصه من همینطور ناموفق تمام میشه یا نه . ولی فاصله ها معنا داره . کسی که از چیزی نمیگذره تو زندگیش حق نداره گله و شکایت کنه . حق نداره توقع داشته باشه .