ساعت شنی همینطور شنش رو داره می‌ریزه پایین و من زمان رو می‌شمرم .باز امروز تقریبا برابر شده با دو ماه زمان برای من که دارم . از هفته گذشته مقدار ایمیل ها رو بیشتر کردم و هر روز سعی میکنم ایمیل ها رو بفرستم .

هر روز تلاش کنم بلکه ردپایی از پیدا کردن به مشتری داشته باشم یا حفظ اینکه مشتری فعلی رو‌حفظ کنم . گاهی اینقدر سخته که حس می‌کنی هرچی تلاش می‌کنی انگار خانه ای روی آب ساختی . مثلا استرس و سختی فروش مشتری که وقتی کمه واقعا برات چالشه و مشکله . بزار اینو کنار اینکه قرار بوده همه چیز آماده بشه برای کمک به اقامع . امروز یه چیزی خوندم داخل تلگرام که قشنگ بود.

طرف می‌گفت برای یه زندگی شاد در عروج سه تا چیز وجود داره که حداقل باید دوتاش رو داشته باشی

۱. اقامع مناسب

۲. رابطه خوب و مناسب

۳. درآمد یا پس انداز قوی که بهت کمک کنه .

خب الان معلوم میشه کیفیت زندگی من تا چه حد پایینه چون هیچ کدوم رو بهش نرسیدم . گاهی فقط از خدا می‌خوام بزار تو زمین بازی بمونم و برای جنگیدن بهم فرصت بده .‌چون احتمالا بدون یه فرصت مناسب

امروز یکشنبه بود و مشتری با تقاضای نامربوط و ناخواسته برای کار با من روبرو شد . من طبق برنامه خودم و برای اینکه بفهمونم رییس کیه کاملا بی جواب گذاشتمش . تجربه به من ثابت کرده هرچی بی عزت کنی خودت رو بیشتر می.ر.ینن تو سرت . اگه قراره بده بشی یا خره همیشه بده بشو اما خره نشو. یه ضرب المثلی هم هست که میگن اگه قرار بود رو بدی یا پون بدی پون بده پون بدی یه شبه رو بدی هرشبه .

من تو موقعیت خوبی نیستم امروز تو حموم داشتم فکر میکردم چطور میشه بعضی آدم ها تو روزگار درامداشون خوب میشه وضعیتشون اوکی میشه ولی ماها که پایینیم برای رسیدن به درآمد بهتر و اوضاع مالی خوب باید عذاب بکشیم .

با احترام و حرفه ای . من جیبم خالیه دستم تنگه اما نمیتونم مسئول مشکلات دیگران باشم که میسازن . من تو چهارچوب کار خودم مسئولیت دارم .

هربار که دنده عقب بیای باید آماده غلطک دیگران باشی .

اشکال نداره روزی رو خدا باید برسونه . ولی به روزی که برسه روزیت قرار باشه دست دیگران بیفته