بخشی از تفکرات سمی خانوادگی
یه سوال بزرگ تو ذهنمه این مدت . من که تو مسیرم دائم به این فکر میکنم تو نظام های که آدم ها نیروی کار هستند و توانی ندارن . تو مسیرت بسته است و برای ارتزاق چاره ای جز سر خم کردن نداری . آیا واقعا من مسیری که میرم میتونه به عنوان یه شغل قدرتمند درآمدی بده که تو رو از مغناطیس گرفتار نجات بده . آیا مسیر رو درست میریم آیا این بهترین کاریه که میشه کرد . گاهی تلاش میکنم فقط به زندگی دیگران یا کاری که بقیه میکنن نگاه کنم تا بهترین راه رو بتونم پیدا کنم . گاهی میگم من تنها من بدون پارتنر چطور میتونم از ضعفی که هست نجات پیدا کنم مثل کسی که توانایی داره و تو یه وضعیت با ثبات کارمندی پدرمادر داری بوده باشم . اونی که با زبان مادری قوی خودش بوده تونسته جایگاهی رو بگیره . گاهی فکر میکنم این فکرا بخاطر کودکیه کارگری و ضعیفی که خانوادگی گرفتارش بودیم . فکری که میگفت تو کارگر زاده ای تو حقی نداری تو باید ضعیف باشی و مطیع . چقدر جنگیدن با این تفکر سخته . تنها زمانی که تو زندگیم تونستم برای مدتی این فکر رو پودر هوا کنم زمان کارم تو بعد از عروجم بود. علاج این درد کهنه موفقیت با رقم مالی درست حسابیه . این فکر لعنتی رو رقم های حساب بانکی و خرید لاکچری میتونه علاج باشه . باید مغز باور کنه هرکسی حق داره تو این دنیا از منابعش برای یه زندگی شرافتمندانه و با آبرو استفاده کنه .
دریغا که این حق اونقدرا هم آماده و عادلانه داده نمیشه. اصلا