ای جان خدا . اصلا امروز داشتم موقع خرید گیج تو فروشگاه اینور اونور میرفتم و تو یه دنیای دیگه بودم

کار تموم شده بودم ۸ شب زدم بیرون فروشگاه . داشتم فکر میکردم ای خدا چی میشه من ماه دیگه همین موقع فروشم راه افتاده باشه بتونم ثبتش کنم و دیگه کارگری نکنم .

الان تو اتوبوس یه لحظه رفتم تو فکرش اصلا پاک سرم بندری رقصید. رفتم تو یه حالی . آخ که چه حالیه .

الان که نگاه میکنم بهش خیلی ظرفیت کارم بهتر شده . از پارسال تا الان خیلی جنبه های کارم بهتر شده و میتونم یه حرکتی برای شروع فروش بزنم . تو این مدت باقی مونده تلاشم رو میکنم بهتر و بهترش کنم تا رویام رنگ واقعی تر بگیره به خودش .

امروز شروع سال سوم کارم بود فاکتورش رو پرداخت کردم امروز . یعنی دو سال کار . تجربه بوده تا ثمر . دیگه بسه .. رویا رو می‌خوام غالب کنم تو اندرونی واقعیت .